تبليغاتX
آزادی

ساعت
این وبلاگ به وبلاگ http://ziran.blogfa.com/ منتقل شد

http://ziran.blogfa.com/

 

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

دریغ است که ایران ویران شود     کنام شیران و پلنگان شود

هموطن پاشو کاری کن فکر چاره باش فکر این دل پاره پاره کن وطن دل توست شده صد تکه

آخر تا کی باید صبر کرد؟ برای چه باید صبر کرد؟

دیگر چه باید بر سر ایران ما بیاورند تا به خودتان بیایید؟ به راستی شما را چه شده؟

هموطن اگر باز همینطور دست روی دست بگذاریم و منتظر معجزه باشیم هیچ چیز حل نخواهد شد نه آمریکا حمله می کند و نه اتفاق دیگری رخ نمیدهد و این گره فقط به دست مردم باز میشود کس نخوارد پشت من جز ناخان انگشت من به راستی پیشینیان ایران زمین با هدف این حرفها و داستانها را نقل کرده اند مثلآ داستان ضحاک را چندین بار ما شنیدیم اما از آن درس نگرفتیم و نفهمیدیم که ما هم میتوانیم ضحاک را نابود کنیم پدران ما به راستی میدانستند که ممکن است در روزگاران بعد هم ضحاکیان بر ایران حکومت کنند و برای عبرت ما این داستان را نقل کرده اند.حالا این حکومت جمهوری اسلامی ضحاکی است ایران را به باد فنا داده اند و رهایی مردم ایران فقط به دست خودشان میسر است
نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

میدانید این مشخصات چه کشوری است؟ 20ميليون فقیر، 7 میلیون بيكار، 4 میلیون معتاد، 300 هزار زن تن فروش ؛ 14 میلیون بیمار روانی ، 600 هزاركودك کارگر ،يك و نيم میلیون محروم از تحصیل،8 میلیون بیسواد، 180 هزار نابغه فراری با 30 تريليون و400 میلیارد تومان خسارت ناشی از فرار مغز ها،450 هزار تصادف در سال، 40 هزار بیمار ایدزی، سن بزهکاری زیر 10 سال، کف سني فحشا 14 سال، و کف سني اعتیاد 13 سال و...

آری این ویرانه، عشق من، ایران است.

 

این است نتیجه 28 سا ل حکومت جمهوری اسلامی آن هم حکومتی که می گوید با

امام زمان(ع) رابطه دارد. همه چیز در این حکومت دروغ و نیرنگ است اگربه آمار بالا به دقت نگاه کنیم آنگاه می گویید:( کیان را نشاندی به جای کیان)

حکومتی اسلامی اما فقط اسمش اسلامی است در این حکومت مردم حق هیچ اظهار نظری

ندارند چرا که اگر نظرشان اپسیلونی با نظر حکومت فرق کند باید به زندان بروند و انواع واقسام جرم ها وحکمها را برای او درست می شود.

رِِئیس جمهورش(احمدي نژاد) فقط مانند مترسکی سر و صدا می زند من تا حالا هیچ خرف راستی از زبان او نشنیدم و  هر وقت کم می آورد به جای مردم هم حرف می زند مثلآ می گوید

(ایرانیهای مقیم خارج از کشور مخصوصا آمریکا با رژیم موافقند و رهبر و حکومت را خیلی دوست دارند) کسی نیست از او بپرسد اگر این چنین بود چرا آنها به ایران نمی آیند؟

 

 

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

تصورهای باطل نقش زد آینده ما را    به تصویری مجازی خط کشید آیینه ما را

 

رویداد شوم زمستان57، زمستانی که هرگز بهاری نداشت و به جز نفرت و خشونت، جنگ و خونریزی، مصیبت و محنت، فساد مالی واخلاقی، عقب ماندگی وفقر بعد از 28 سال چیزی نبوده است. گر چه کارهای مثبتی هم انجام شده اما کارکرد نظام را می توان بدون شک منفی شمرد. کشوری به این پهناوری با این همه منابع نفت و گاز و این همه منابع انسانی و این همه منابع مالی از بسیاری کشورها که دارای منابع نفت و گاز نبودند، عقب تراست. ایران کشوری با سابقه تاریخ چند هزار سالی که پر شکوهترین حکومتهای شاهنشاهی را داشته سزاوار یک همچنین حکومتی نیست. با اینکه خود حکومت مدام صحبت از انقلاب شکوهمند می کند اما همگان می دانند که این انقلاب غیر ضروری ونالازم بود. عده ای هم که از طرفداران(اصلاحات) هستند نیز از یک سو از انقلاب شکوهمند سخن می گویند و از یک سوی دیگر دل به اصلاحات بسته اند اما اگر این انقلاب واقعا شکوهمند است دیگر چه نیازی به اصلاحات وجود دارد؟ شعار اول انقلاب "استقلال-آزادی-جمهوری اسلامی" بود استقلال یعنی اینکه دیگران برای ما تصمیم نگیرند و آزادی هم یعنی اینکه مردم و حتی اقلیتها آزاد باشند تا در سرنوشت خویش تصمیم گیرنده باشند. در نظر مردم استبداد، استبداد است خواه از ناحیه شاه باشد خواه از ناحیه روحانیت. تا حالا نه استقلال داشتیم چون دیگران دارند برای ما تصمیم می گیرند و نه آزادی، آزادی تنها مخصوص طیف کوچکی از جامعه است برای همه مردم آزادی نیست، نظارت شورای نگهبان باعث شد که برخی خود ودیگر همفکرانشان را خودی و بقیه مردم که اکثریت هستند را غیر خودی حساب کنند و با اعمال حاکمیت انحصارگرایانه آزادی مشروع و قانونی مردم را سلب کردند.

 

دست نوشته ای از دکتر شریعتی     منبع: چو ایران نباشد تن من نباد

http://atava-arta.blogfa.com

 

<<حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل الهی تلقی می کنند >>

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

روزگار غریبی است نازنین

چند هفته ای هر چه فکر می کنم نمی توانم چیزی در وبلاگ بنویسم با این که این همه موضوع در ایران هست که میتوان راجع به آن نوشت دیروز در دانشگاه بودم دانشگاه آزاد شهری که من در آن دانشجو هستم, مذهبی هست و خود احالی (زنان) چادری هستند و حجاب را رعایت می کنند اما دانشجویان غیر بومی , بعضی از آنها مثل شهر خودشان لباس می پوشند. در دانشگاه که ایستاده بودم دو تا ماشین پلیس آمد و به نگهبان گفت که در دانشگاه را باز کنند تا وارد دانشگاه شوند چون در شهر خیلی نمی توانند به مردم گیر بدهند برای بدحجابی به دانشگاه آمده بودند, وارد شدند و به چند دختر تذکر دادند که حجاب شما حجاب اسلامی نیست لطفا بیشتر رعایت کنید و از این جور حرفها با خودم فکر کردم کشوری رئیس جمهور آن در دیداری که به اصفهان داشته گفته:((شما که خود حقوق بشر را رعایت نمی کنید,آیا میدانید حقوق بشر چیست و حقیقتا حقوق بشر را می فهمید؟)) لابد منظور ایشان از آمریکا وغرب است که آیا حقیقتا حقوق بشر را می فهمند؟ این سوال برایم پیش آمد که اگر آقای رئیس جمهور خود حقوق بشر را می فهمد چرا به اسم مبارزه با بد حجابی در ایران حقوق بشر را نقض میکند و با مردم خود این طور جسورانه رفتار می کند. در اخبار شنیدم که دو پسر تبریزی به خاطر اینکه صدای ضبط ماشینشان بلند بوده از دست ماموران پلیس تیر خوردند؟ این است رعایت حقوق بشر در ایران آن هم ایران اسلامی. آقای رئیس جمهور یا نمی داند یا خود را به نفهمی زده؟

چرا خیلی از جوانها تا از تلویزیون جمهوری اسلامی قرآن یا برنامه اسلامی می بینند فوری کانال را عوض می کنند؟ چون می بینند که آنها که از اسلام  و قرآن حرف میزنند خودشان عدالت را زیر پا می گذارند, جمهوری اسلامی تمام کارهای خود را به اسم اسلام انجام می دهد و کارهای خلاف خود را به اسم اسلام انجام میدهد و مردم به هر حکومتی که به اسم اسلام باشد روی خوش نشان نخواهند داد. اخبار جمهوری اسلامی همه به نفع خود حکومت است و از صبح تا شب دروغ تحویل مردم می دهند و فکر میکنند مردم ایران این دروغها را باور می کنند اما مردم نیز دست حکومت را خوانده اند.روزگار غریبی است نازنین

امروز خیلی از جوانان ایران زمین مثل من باورهای دینی درستی ندارند چون دارند می بینند

که در حکومت اسلامی و حکومت امام زمان(ع) چقدر بی عدالتی است, چقدر تبعیض است, چقدر نقض حقوق بشر است,چقدر دزدی و رشوه خواری است , چقدر دختران ایرانی به شیوخ دبی به فروش می رسند و... و انسانهایی که دم از روز قیامت میزنند خودشان چه کارهایی که مرتکب نشده اند.

 روزگار غریبی است نازنین

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

کوروش هم زیر آب میرود

 

مثل اینکه همه اعتراض ها جواب نداد و بالاخره سد سیوند آبگیری شد.مهمترین دلیل اعتراضها به آبگیری سد سیوند ترس از تاثیر رطوبت بر آرامگاه کوروش کبیر و مجموعه تاریخی پاسارگاد است. بر اساس تحقیقات کارشناسان سازمان میراث فرهنگی ممکن است رطوبت حاصل از ایجاد یک دریاچه در نزدیکی این آثار سبب نم گرفتگی این بناهای تاریخی شود.

گر چه به طور مستقیم خطری از جانب دریاچه سد متوجه مجموعه میراث جهانی پاسارگاد نیست اما قطعا تاثیرات با واسطه یی بر مجموعه خواهد داشت. آیندگان ایران زمین به ما و کسانی که باعث شدند این سد آبگیری شود نفیرن می کنند. مثل خود ما که به اسکندر به خاطر خراب کردن تخت جمشید نفرین می کنیم اسکندر به آتش کشید و جمهوری اسلامی زیر آب برد. جمهوری اسلامی فقط برای مسجد القصی نگران است برای تاریخ ایران زمین هیچ اهمیتی نمی دهد یونسکو هم در این رابطه هنوز اقدامی نکرده. برای مسجد القصی آقای حداد عادل(بی عادل) مدام به یونسکو نامه مینوشت و جمهوری اسلامی بارها اعتراض میکرد و از خراب شدن مسجد القصی نگران بود اما با آرامگاه کوروش کبیر چنین کرد. هزاران سال پیش  کوروش اولین اعلامیه حقوق بشر را تدوین کرد او برای پارسيان اين کشور پهناور را ساخت اما جمهوری اسلامی حقوق بشر را زیر پا می گذارد وتا هر جا که بتواند تاریخ ایران را نابود می کند تاریخ ایران کهن ارزشی برای جمهوری اسلامی ندارد.

    دریغ است که ایران ویران شود         کنام شیران و پلنگان شود

 

نامه سرگشاده دانشجويان دانشگاه بابلسر به مردم آزاديخواه جهان!

     دانشجويان دانشگاه بابلسر- ايران    دانشجو بابلسر

                                 نامه را امضا کنید              

http://www.petitiononline.com/jenifer/petition.html                              

           

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  

ساعت

امروز کشور ایران و ملت جوان ما روزگار دشوار و حساسی را  می گذراند. معلوم نیست که چه سرنوشتی برای ایران زمین این کشور آرییایی رقم خواهد خورد.واقعیتهای جامعه ایران را امروز نمیتوان نادیده گرفت. کشوری که اکثریت آن را قشر جوان تشکیل می دهد.همان جوانی که امروز حامی ندارد.کار ندارد.شغل ندارد.سرگرمی و تفریح ندارد.امکانات مالی ندارد.عشق ندارد. شانس ورود به دانشگاه کم دارد و حتی اگر به دانشگاه برود باور ندارد که مدرک تحصیلی او بتواند شغل و آینده قابل قبولی را برای او تضمین کند.چنین جوانی حتی باورهای درست دینی هم ندارد. انسانی معلق در آسمان و زمین. یقینآ در چنین فضائی هر گونه بزهکاری اجتماعی-جرم-جنایت-فساد و تبهکاری- مواد مخدر و الکل و فیلمهای مبتذل میتواند همه و همه خطری جدی برای بزرگترین سرمایه های اصلی یعنی نیروی انسانی ما باشد چه باید کرد؟!!

 این در حالی است که بسیاری از آقا زاده ها در رفاه مطلق بدون هیچ کمی و کاستی در ایران یا خارج از ایران زندگی میکنند و حق مردم ایران را می خورند. مسئولان ملیاردها ملیارد پول و ثروت ایران را به لبنانیها و فلسطینیها آن هم به گروه های تروریستی میدهند. مدام در رادیو و تلویزیون دروغ میگویند مدعی هستند که مردم ایران دارند سعادتمند میشوند شاید منظور شما از  سعادت فروش دختران ایرانی در دوبی بوسیله شیوخ منطقه و با همکاری عوامل رژیم اسلامی و... باشد. این رژیم متآسفانه تمام این کارها را نوعآ به اسم اسلام انجام میدهد و بر  باورهای مذهبی مردم تکیه می کند و به جرم و جنایتهای خود مشروعیت می بخشد.

در حالی که رژیم انسان ستیز و قرون وسطائی ولایت فقیه زندانهای ایران را به قتلگاه

آزاد اندیشان و آزادیخواهان تبدیل کرده و بدون هیچ شرم و ابائی فرزندان ایران را به وحشیانه ترین شکل پرپر می کند. وظیفه هر ایرانی آزادیخاه است که صدای زندانیان سیاسی در بند رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی  را به گوش جهانیان برساند و برای آزادی این مظلومان از چنگال این رژیم بی رحم و دیکتاتور از هیچ کوششی دریغ نکند.

به امید روزی که در ایران زمین قوانین حقوق بشری به جای قوانین ضد بشری جمهوری اسلامی حاکم گردد وهیچ انسانی به خاطر ابراز عقیده و اندیشه اش مورد آزار و اذیت وشکنجه قرار نگیرد یا اعدام نشود.

 

 

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  

ساعت

ما جرای ضحاک ماردوش از شنیدنی ترین داستانهای شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی این شاعر آزاده ایرانی است که در آن به کاوه آهنگر اشاره می شود و فردوسی این شخصیت را دوباره می پروراند تا امروز ما از آزادگی و دادگری کاوه درس بگیریم و زیر پرچم ستم و بیداد نرویم. گویی فردوسی میدانسته روزگاری در آینده نیز ممکن است ضحاکیان بر ایران حکومت کنند و این داستان را گفته تا از این داستان پند بگیریم و ضحاکیان را نابود کنیم.دوران حکومت ضحاک دوران تیره و سیاه بود بیداد و پلیدی ایران را فراگرفته بود. ضحاک و اقوام او مدت های مدیدی بر ایران حکومت می کردند و عده کثیری از جوانان ایران زمین را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنایات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از میان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگری خود که بعدها درفش کاویانی نام گرفت رهبری براندازی ضحاک را بر عهده می گیرد و او را با یاری مردم در کوه دماوند زندانی می کنند و به ظلم او پایان می دهند . به گفته های زیادی در تاریخ پرچم ایران نیز پس از کاوه آهنگر پدید آمد و درفش کاویانی به پرچم ملی ایرانیان مبدل گردید . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فریدون را بر تخت شاهی ایران نشاندند و ایرانیان زندگی را با آرامش سپری نمودند .

گفته شده است که تاجگذاری اردشیر بابکان موئسس شاهنشاهی ساسانیان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زیرا هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان این جشن را از بزرگترین جشن های ملی می دانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگی مهرگان نامیدند . ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه درباره جشن مهرگان می نویسد : در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه آهنگر شتافتند و فریدون را بر تخت شاهی قرار دادند . سپس ضحاک را در کوه های دماوند زندانی نمودند و مردمان ایران را از گزند او آزاد ساختند . بنی امیه با تعصب ضد ایرانی خود که از افراطیون اسلامی بود زرتشتیان ایران را در روز مهرگان وادار می ساخت تا هدایایی بسیاری به او تقدیم کنند . جرجی زیدان در کتاب تمدن اسلامی مقدار این باجها و هدایا را پنج تا ده میلیون درهم ذکر کرده است .

جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر افزا ای نگار مهر چهر مهربان مهربانی کن و به جشن مهرگان و روز مهر مهربانی به – به روز مهر و جشن مهرگان.مهرگان بعد از نوروز رده دوم را از نظر اهمیت جشن ها دارا می باشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جدید می باشد - مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . این جشن روز مهر از فصل مهر می باشد ( 16 مهر )

اینک نیز ضحاکیان  28 سال است که دارند بر مردم ایران حکومت می کنند و بر مردم ظلم می کنند28 سال است که  از اعتقادات مذهبی مردم استفاده کردند و حکومت خود را اسلامی میدانند و نفت مردم و ثروت ایران زمین را به باد داده اند

و حاضر هستند برای بقاء حکومت خود دست به هر کار بزنند.

اينكه ما در حال حاضر در وضعيت كم نظير بحراني ،چه از‏ ‏داخل چه از خارج ،به سر مي‎بريم در آن شكي نيست . گذشته از لحاظ‏ ‏سياسي و فرهنگي ، از جهت اقتصادي مردم ما با مشكلات عديده اي دست‏ ‏و پنجه نرم مي‎كنند، مردم گله مند هستند. كشوري كه اين همه منابع متنوع‏ ‏دارد به دليل نبود مديريت اقتصادي كارآمد از بسياري از كشورها كه داراي‏ ‏نفت و گاز نيستند عقب مانده است . مسئولان هم با ارائه آمارهاي غير‏ ‏واقعي و شعار به توجيه هاي غير قابل قبول روي آورده اند، از آن مهم تر اينكه‏ ‏فشارهاي بين المللي بر سر بحث انرژي هسته اي هم يكي از عوامل ايجاد‏ ‏مشكلات اقتصادي شده است. مسئولين و متصديان امور پس از اينكه به قدرت رسيدند گرفتار يك‏ ‏گونه انحصارطلبي شدند و بر اين اساس بسياري از نيروهاي مفيد و فعال‏ ‏كشور حذف شدند و صفا و صميميت گذشته فراموش شد، و به جاي‏ ‏استقرار نظام عدالت و قسط، نظام خودي و غيرخودي شكل گرفت و‏ ‏بي گناهاني به زندان افتادند. به امید آن روز که مردم ایران با عبرت گرفتن از داستان ضحاک و کاوه آهنگر به حکومت این ضحاکیان پایان بدهند.

 

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

 

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  

ساعت
آمده نوروز  در ایران زمین     خاک آن شد رشک فردوس برین

هموتن نوروز تو پیروز باد         ای وطن هر روز تو نوروز باد

آنچه مسلم است سال 85 را بايد سالی تاريک و پر فراز و نشيب برای ملت ايران در زير سلطه حكومتی خشن، ضد ايرانی و ويرانگر و چالش آفرين بر شمرد امیدواریم که سال ۸۶ سال بهار آزادی برای مردم ایران باشد و از دست این حکومت ضحاکی ستمگر و خودکامه نجات پیدا کند

ققنوس اساطیری ایرانیان چون دیر زمانی را میزیید و رخوت پیری شوق عروجش را از او باز میستاند، خود را به تلی از آتش میزند و از میان خاکستر هستی خویش ققنوسی بر میخیزاند جوان و شاداب که اوج پروازش فراتر از اوج پیشین است و اندوخته ی تجربیاتش گنجینه ایست غنی که او را باز میدارد از ورطه سقوط

این اسطوره ی ایران زمین سالیان بلند بر بلندای قامت ستون پر غرور تخت جمشید به نظاره و مشاهده نشسته است عروج نخستینی امپراتوری جهانی را که بر بنیادهای عدالت بشری شکل گرفت. هر چند که بیگانگانی ناآشنا با همدلی ها و اندیشه های والا، با کینه توزیها، بر این سرزمین تاختند. بر سرزمینی که در یک کران از جوشش نیل گرمی میگرفت و بستر آرام اروند را در آغوش داشت و در دیگر کران تا فرآسوی خاک مقدونیه پیش میرفت. دامنه های البرز کوه را به ترنمی نوازش میداد و تا هند سرافشان بود

اما بیگانگان ستونی را فرو ریختند که ققنوس پیر زمان دیده بر آن تکیه داده بود به غرور، و میراثی بود برای ققنوس جوان اینکه این ما هستیم نسلی از اسطوره های ایران، نسلی جوان که ارزشها را دریافتیم اینکه نوروز را به شور طراوتش و به شوق عشق دیدگان ققنوس زمان به شادی نشسته نی که می جوشیم و میخروشیم و دوباره تازه میشویم همچو طبیعت و زاده خواهیم شد همچو ققنوس جوان برای داشتنی حضوری نو در باوری عاشقانه، به ثمر مینشانیم اندیشه های والاتر از گوهر، که در این فرهنگ جهانگشا ارجمندترین هبه ی خداوند است. عدالت را بر میافرازیم و مهر میگسترانیم . انسانیت را جستجو میکنیم و در خود پایدار مینماییم دریغ است جهانی نشود که ققنوس ایرانی دگر بار تن به آتش بسپارد

بهارانه ها تقدیم به شما بهار اندیشان

دریا بانو

تاریخچه نوروز

طبق عقايد زرتشت، ماه فروردين ( اولين ماه تقويم شمسي ايرانيان) به فراوشي (سرزندگي) اشاره دارد كه دنياي مادي را در آخرين روزهاي سال دچار تحول می کند. بنابراين، زرتشتيان، ده روز را براي اينكه روح نياکان خود را شاد كنند، گرامي می دارند ممكن است اين سنت كه، بعضي‏ها قبل از نوروز به گورستانها مي‏روند، ريشه در اين باور داشته باشد. قصه‏هاي ديگري در مورد مبدا نوروز نقل شده است. يك روايت اين است كه كياخسرو، پسر پرويز بردينا، به تخت سلطنت نشست و ايرانشهر را به اوج شكوفايي خود رساند

روايت ديگر آنكه در اين روز خاص (اول فروردين) ، جمشيد، پادشاه پيشدادي، بر روي تخت طلايي نشسته بود در حالي‏كه مردم او را روي شانه‏هاي خود حمل مي‏كردند. آنها پرتوهاي خورشيد را بر روي پادشاه ديدند و آن روز را جشن گرفتند.

روايتی ديگر به سليمان بر‏مي‏گردد كه حلقه خود را گم كرد و در نتيجه حكومت خود را از دست داد. بعد از اينكه چهل روز به دنبال آن گشت، حلقه خود را يافت و دوباره به حكومت رسيد. از اين رو، مردم در آن روز فرياد برآوردند كه، نوروز (روز نو) آمده است

در زمانهاي قديم، جشن نوروز در اولين روز فروردين (۲۱ ژانويه) شروع مي‏شد، ولي مشخص نيست كه چند روز طول مي‏كشيده ‏است. در بعضي از دربارهاي سلطنتي جشن‏ها يك ماه ادامه داشت. مطابق برخي از اسناد، جشن عمومي نوروز تا پنجمين روز فروردين برپا مي‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شايد بتوان گفت، در طي پنج روز اول فروردين جشن نوروز جنبه ملي و عمومي بود، در حاليكه طي باقيمانده ماه، هنگامي‏كه پادشاهان مردم عادي را به دربار سلطنتي مي‏پذيرفتند جنبه خصوصي و سلطنتي داشت

با تشکر از http://www.parsplanet.com/

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت
چرا از همان آغاز شکل گیری جمهوری اسلامی همواره عده ای انتظار می کشیدند تا «اینها» بروند؟ چرا این مردم، زمامداران جمهوری اسلامی را مانند حاکمان عرب و مغول هرگز از آن خود ندانستند و هر چه از عمر آن گذشت بیش از پیش از آن فاصله گرفتند، بدون آنکه، از شوربختی، بدیلی برای آن بیابند. حتی دلبسته ترین گروههای چپ ایران در آن دوران، اگرچه از یک سو به اعترافات بعدی خودشان سازمان نظامی مخفی داشتند که قطعا برای تقویت رژیم نبود، ولی همگامی شان نیز با جمهوری اسلامی بر گمان «تغییر» آن تکیه داشت. حتی آرای بیست میلیونی به خاتمی در دو نوبت ریاست جمهوری او به این امید به صندوقها ریخته شد که در این رژیم «تغییر» به وجود بیاید. و حتی همین طرفداران اصلاحات که در خط خارج کشور- تهران کار می کنند، امیدشان این است که با «اصلاح» این رژیم را «تغییر» دهند!
*****

کیهان لندن/ 08 فوریه 2007
الاهه بقراط
www.alefbe.com

انقلاب علیه ایران

در بسیاری از گزارش ها و مقالاتی که توسط خبرنگاران غربی در مطبوعات این سوی جهان منتشر می گردد، معمولا بر نسل جوان ایران و دلخوری آنها از انقلاب تکیه می شود. چندی پیش نیز یکی از روزنامه های معتبر آلمانی از قول گزارشگر خود از تهران نوشت جوانان ایران با نفرت و سرزنش از پدران و مادران خود می پرسند: «چرا انقلاب کردید؟» راست می گویند. اگر انقلابی که بیست و هشت سال پیش روی داد، راه و مسیر دیگری در پیش می گرفت که ایران را منطبق با معیارهای شناخته شده بین المللی به یک کشور معتبرتر از پیش، در منطقه و جهان تبدیل می ساخت، آنگاه جوانان نیز چه بسا به دو نسل گذشته آفرین می گفتند. لیکن چنین نشد. پیامدهای انقلاب اسلامی نه علیه دیکتاتوری و وابستگی، و نه برای آزادی و رفاه اقتصادی، بلکه از همه نظر علیه ایران بود.

آرزوهای بزرگ
اگر تغییر نسل را آنچنان که معمول است، بیست سال در نظر بگیریم، در انقلاب 57 سه نسل شصت سالگان، چهل سالگان و بیست سالگان شرکت داشتند. برخی از آن چهل سالگان و شصت سالگان و هم چنین بالای شصت سال به قدرت رسیدند و همچنان می تازند. برخی از آنان که از قدرت رانده شدند و یا از همان آغاز به صف مخالفان پیوستند دیگر در میان ما نیستند. شمار بسیاری از سه نسل مردم عادی در جبهه های جنگ و یا در اعدام ها قربانی شدند. بر آن سه نسل که در آن دوران سی میلیون جمعیت ایران را تشکیل می دادند، در طول سه دهه سی میلیون دیگر افزوده گشت که هیچ نقشی در انقلاب نداشتند و تا به امروز نیز این امکان را نیافتند نقشی در تعیین و تغییر سرنوشت خود بیابند.
امروز بیش از دو سوم جمعیت ایران را دو نسل جوان و نوجوانی تشکیل می دهند که حاضر نیستند تاوان اشتباهات نسل های پیشین را بپردازند که بخش کوچکی از آن به همراه آقازاده های خود بر آنها حکم می راند و منابع سیاسی و اقتصادی کشور را تیول خود می داند، و بخش دیگرش که اکثریت مردم را تشکیل می دهد، سخت گرفتار تأمین معاش روزانه است.
نسل ما که بیست سالگان انقلاب 57 بودند، با آرزوهایی بزرگ که خیلی زود نقش بر آب شد، می خواست جهان را تغییر دهد. لیکن جهان که سهل است، آن نسل کشور خود را نیز نتوانست در مسیر آرزوهای نیک و بهبود شرایط سیاسی و اقتصادی تغییر دهد. در نیکی آرمان آن نسل هیچ تردیدی نیست ولی گویا از شوخی روزگار این لنین بود که زمانی گفت «راه جهنم نیز با نیات پاک سنگفرش شده است»! آن آروزهای بزرگ و آرمان های پاک نیز به جهنم جمهوری اسلامی انجامید که دست کم سه نسل در آن، جوانی و زندگی خود را باخته اند. خشت نخست که چیزی جز خود انقلاب نبود، کج گذاشته شده بود و دیواری نیز که بر آن خشت بالا رفت، همچنان بر سرمان آوار است.
گمان می کنم نخستین بار اندیشه ورزان ملی و دمکرات مانند شاپور بختیار و داریوش همایون بودند که انقلاب 57 را انقلابی زائد، غیر ضروری و نا لازم نامیدند. بعدها بسیاری از چپ ها و حتی برخی از تحلیل گران جوانتر در ايران نیز بر این واقعیت انگشت نهادند. اگر آن چنان که رایج است، اصلاح را به عنوان بدیلی در برابر انقلاب مطرح کنیم، آنگاه خواهیم دید که اصلاح طلبی اتفاقا در رژیم گذشته بیشتر معنا و مصداق می یافت تا رژیم کنونی. دلیل این ادعا چیزی جز تفاوت بنیادین قانون اساسی مشروطه و قانون اساسی جمهوری اسلامی که بنیاد حقوقی دو رژیم را تشکیل می دهند، نیست.
در این میان، کسانی که امروز مدعی تئوری «اصلاح» و طرفدار سرسخت «اصلاحات» در جمهوری اسلامی هستند هرگز نتوانسته اند گریبان خود را از تناقض انکارناپذیر بین علاقه بیمارگونه به «انقلاب شکوهمند» و عشق توصیف ناپذیر به «اصلاح» این رژیم، رها سازند. ظاهرا طرفدار اصلاح هستند، لیکن از یک سو انقلاب 57 را می ستایند و از سوی دیگر نمی توانند عناصر اصلاح پذیر این رژیم را در ساختار حقوقی آن و به ویژه در قانون اساسی که پیشاپیش راه هرگونه تغییرات اصلاحی را بسته است، نشان دهند. مگر نه این است که نخستین اصل مقوله «اصلاح» همانا تلاش در چهارچوب نظام و قانون اساسی موجود است؟ ولی آیا این نظام و قانون اساسی موجود نباید اجازه چنین تلاشی را بدهد، که اگر چنین نباشد، اصلاح معنایی نمی یابد؟
قانون اساسی جمهوری اسلامی این اجازه را نمی دهد. کافیست به مقدمه و اصول این قانون مراجعه کنید. قانون اساسی مشروطه اما، اگرچه دیگر مناسب امروز نیست، لیکن آن زمان چنین اجازه ای را می داد. دلیل اش هم این است که امروز نمی توان زمامداران جمهوری اسلامی را سرزنش کرد که قانون اساسی خود را زیر پا می نهند، چرا که آنها دقیقا بر اساس آن عمل می کنند و برای اصلاح رژیم باید از آنها خواست که اتفاقا آن را زیر پا نهند! محمدرضا شاه پهلوی اما از سالهای پایانی دهه سي خورشیدی قانون اساسی مشروطه را زیر پا می نهاد و به جای آنکه سلطنت کند، حکومت می کرد. برای اصلاح رژیم پیشین، باید از شاه خواسته می شد تا قانون اساسی را زیر پا ننهاده و آن را رعایت کند! توصیه رعایت قانون اساسی به زمامداران جمهوری اسلامی یعنی ادامه استبداد و زیر پا گذاشتن حق حاکمیت مردم. اگر هم اصولی در قانون اساسی دیده می شوند که بویی از حقوق بشر برده اند، یا با یک «مگر آنکه» از خاصیت می افتند و یا با اصول صریح دیگر نقض می گردند. توصیه به رعایت قانون اساسی به شاه اما به معنای روی برگرداندن از استبداد و رعایت حق حاکمیت مردم می بود. اگر شاه به اختیارات محدود خویش باز می گشت، کاری خلاف قانون اساسی انجام نمی داد. امروز اما ولی فقیه و نهادهای حاکم بر جان و مال مردم، اگر از اختیارات بی حد و حدود خود استفاده نکنند، قانون اساسی نظام را زیر پا می نهند! این است آن تفاوت بنیادین که جای «اصلاح» و «انقلاب» را در این دو رژیم عوض می کند. آن رژیم باید با اصلاح به رعایت قانون اساسی وا داشته می شد. این رژیم را باید با انقلاب از رعایت قانون اساسی اش بازداشت! سينه چاكان «اصلاح طلبان» از واژه «انقلاب» رم نکنند! منظورم از انقلاب، همان تغيير قانون اساسي است كه همين «اصلاحات» زمانی مدعی اش بود و بعد منکرش شد چرا که تحقق آن معنایی جز انقلاب نمی داشت! در واقع اما طرفداران «اصلاحات» همان انقلابیونی هستند که اصلاح شان چیزی جز همکاری با خودکامگان از این رأی گیری تا آن رأی گیری نیست. اینان هم انقلابشان علیه ایران بود، هم اصلاحشان علیه ایران است.

آرمان و امید
چرا از همان آغاز شکل گیری جمهوری اسلامی همواره عده ای انتظار می کشیدند تا «اینها» بروند؟ به آنها برچسب «ضد انقلاب» و «سلطنت طلب» می زدند. ولی آنها هر که بودند، وجود داشتند. واقعیت داشتند. هر چه زمان بیشتر گذشت، بر شمار آنان که می خواستند «اینها» بروند، افزوده گشت. تو گویی این رژیم با وجود 98 درصد «رأی آری» که مشروعیت حقوقی آن را تضمین می کرد، هرگز نتوانست به مردم ایران بقبولاند که با پذیرش از سوی آنان بر مسند قدرت تکیه زده است. از همان روز اول شبح «رفتن اینها» و شبح «تغییر» در آسمان ایران پرواز می کرد.
حتی دلبسته ترین گروههای چپ ایران در آن دوران، اگرچه از یک سو به اعترافات بعدی خودشان سازمان نظامی مخفی داشتند که قطعا برای تقویت رژیم نبود، ولی همگامی شان نیز با جمهوری اسلامی بر گمان «تغییر» آن تکیه داشت. حتی آرای بیست میلیونی به خاتمی در دو نوبت ریاست جمهوری او به این امید به صندوقها ریخته شد که در این رژیم «تغییر» به وجود بیاید تا جایی که خاتمی وعده های خود را منکر شد و گفت «رهبر اپوزیسیون» نیست و «تغییر» قانون اساسی را «خیانت» نامید. و حتی همین طرفداران اصلاحات که در خط خارج کشور- تهران کار می کنند، امیدشان این است که با «اصلاح» این رژیم را «تغییر» دهند! یعنی می خواهند با «اصلاح» انقلاب کنند! از همه اینها یک حقیقت روشن می شود که این مردم، زمامداران جمهوری اسلامی را مانند حاکمان عرب و مغول هرگز از آن خود ندانستند و هر چه از عمر آن گذشت بیش از پیش از آن فاصله گرفتند، بدون آنکه، از شوربختی، بدیلی برای آن بیابند.
در این میان، نسل های امروز دیگر آرمانگرا نیستند. این بد است. آرمان است که امید می پرورد. آدمی اصولا به امید زنده است. جامعه نیز حتی اگر بر آن آگاه نباشد، عنصر آرمان و امید را در ناخودآگاه جمعی و تاریخی خود حمل می کند. سالها می گذرد و ما به پشت سر می نگریم. به چه چیز زنده ایم؟ به عنوان فرد، به عنوان جامعه، به عنوان ملت، واقعا به چه چیز زنده ایم؟ کدام نیرو پس از هر فلاکت و ذلت ما را دوباره از نو فرا می رویاند؟ چه چیز تحمل سخت ترین شرایط را در جنگ و زندان و تبعید، در سایه هولناک سکوت و سرکوب و غربت، بر ما هموار می کند و هر بار که جسم، خسته و فرسوده می شود، هرگاه که عقل، مأیوس و سرخورده در لاک خود فرو می رود، دست دراز می کند، زیر بازوی ما را می گیرد، خود را تکیه گاه ما می سازد تا دوباره بر پاهای خود بایستیم و تسلیم نشویم؟ چه چیز پس از صد سال و هزار سال هم چنان در جسم و جان ما «در خروش و در غوغاست»؟ چرا نسل ما حتی تا به امروز که با آرزوی تغییر جهان، از گنداب خویشتن سر در آورد، هرگز آرمان خواهی را وا ننهاد و نا امیدانه پدران خود را سرزنش نکرد؟ زیرا امروز نسل ما پل بین پدران و فرزندان است. پل بین دیروز و فرداست. نسل ما می داند حرف آخر انقلاب مشروطه و انقلاب 57 همچنان ناگفته مانده است از این رو این مسئولیت سنگین بر دوش اوست تا جان در بدن دارد، امیدوارانه بر آرمان همیشگی این ملت پای بفشارد و حرف آخر را در گوش نسل های جوان تکرار کند: هنوز آزادی، هنوز تجدد!
30 ژانویه 2007
http://www.iranpressnews.com/source/020618.htm

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر)

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد  
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

دو هزارو پانصد سال پیش کوروش این حرفها را گفته حالا کمی فکر کنیم که مردی چون او در آن سالها چه

حکومتی داشته و حالا در ایران چه حکومتی است حکومتی که به ظاهر حکومت اسلام و حکومت امام زمان(ع)

اما با حکومت اسلامی خیلی تفاوت دارد و فقط اسم آن اسلام است به اسم اسلام دارند هر کاری می کنند .

 

در این حکومت ، دين و آئين و رسوم گذشتگان ایران مورد تحقیر قرار می گیرد و به آنها توهین می کنند

 

تا جایی که می خاهند مقبره کوروش کبیر را ویران کنند و حکام سلطنتشان را بر ایران تحمیل کردند

 

این خکومت به مردم ایران ظلم می کند به اسم اسلام .

 

در این حکومت حاکمان روز به روز پولدارتر و اکثر مردم عادی روز به روز فقیرتر می شوند واختلاف طبقاتی

بین مردم و حاکمان روز به روز بیشتر می شود.

 

اقلیتهای مذهبی و سیاسی در ایران بسیار محدود هستند و اجازه کاری ندارند و با خانواده فعالین سیاسی به

 

شدت برخورد می شود و فعالین سیاسی در ایران در زندانهای ایران زیر بدترین شکنجه ها قرار می گیرند که

 

هیچ گاه در دوران شاه ما چنین شکنجه هایی نداشتیم در آن دوران اگر با خود زندانی ها رفتار بدی داشتند دیگر

 

با خانواده آنان کاری نداشتند.

 

ببینید کار ایران و ملت ایران به کجا رسیده ایران حتی از 2500 سال پیش هم عقب تر رفته

 

یاران منشینید خموش     ایران در سایه دار است

 

یاران منشینید خموش    زیر ساتور تبهکاران است

 

در کشور ما سرب سوزان است پاسخ      گر بپرسی از عدالت

 

یاران منشینید خموش      یاران منشینید خموش       یاران منشینید خموش        یاران منشینید خموش

 

 

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع:  

ساعت
کوروش کبیر (Cyrus the Great)
 
کوروش کبیر
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."

نوشته شده توسط کوروش | لینک ثابت | موضوع: